سياست مداران براي چه اشك مي ريزند؟!
یادم می آید دوم دبیرستان بودم که فیلم «سلام سینما»ی محسن مخملباف برپرده اکران بود و به اتفاق دوستی که الان نمی دانم کجاست و فقط یادم هست که بعدها در رشته روانشناسی قبول شد و برای ادامه تحصیل به شهر دیگری رفت؛ برای دیدن این فیلم به سینما رفتیم. در آن هنگام، هرچند سعی می کردم یک توجیه احمقانه روشنفکری برای دیدن این فیلم دست و پا کنم اما جالب ترین ترین چیزی که در آن سن و در این فیلم می دیدم؛ انتخاب یک موضوع بکر، حالت مستند گونه فیلم وانگیزه های متفاوت آدم ها در یک موضوع به ظاهر مشترک بود واین دیالوگ محسن مخملباف که ازداوطلبین بازیگری می خواست گریه کنند و تاکید می کرد که: « یک بازیگر، گریه خودش را هم می فروشد» برایم بسیار جالب بود.

در حوزه سیاست و رسانه که به ظاهر حوزه ای خشک و بی احساس به نظر می رسد؛ احساسات آدمی چه نقشی ایفا می کنند و آیا می توان به نمونه هایی ازجلوه های صادقانه عاطفی سیاستمداران یا استفاده از مظاهر عاطفی در قالب سود و زیان سیاسی و اقتصادی آن هم در حوزه رسانه پرداخت؟
باید اعتراف کنم در آن زمان این عبارت «فروختن گریه» اگرچه برایم قابل هضم بود اما مدت ها طول کشید که به درک واقعی آن پی ببرم تا اینکه به ذهنم رسید به این موضوع بپردازم که اصولا در حوزه سیاست و رسانه که به ظاهر حوزه ای خشک و بی احساس به نظر می رسد؛ احساسات آدمی چه نقشی ایفا می کنند و آیا می توان به نمونه هایی ازجلوه های صادقانه عاطفی سیاستمداران یا استفاده از مظاهر عاطفی در قالب سود و زیان سیاسی و اقتصادی آن هم در حوزه رسانه پرداخت؟ به عبارت ديگر زماني حافظ مي سرود:
«ترسم كه اشك در غم ما پرده در شود – وين راز سر به مهر به عالم سمر شود»
اما آيا امروز نيز مي توان جلوه هاي عاطفي افراد در آيينه ي رسانه را صرفا «اشكي پرده در » دانست يا آنكه در وراي آن، مقصود ديگري نهفته است؟
روز سه شنبه 8ژانویه 2008روزی بود که «هیلاری کلینتون» پس از شکست ناباورانه در برابر«باراک اوباما» در ایالت آیوا و در حالیکه از لحاظ روانی به شدت به هم ریخته بود، براي اينكه بتواند اوباما -رقیب هم حزبی خود را در« نیوهمشایر »- مغلوب خود کند به محض شنيدن ايمكه اوضاع وي اندكي بهبود يافته است واكنش عجيبي از خود نشان داد. خبر پیروزی هیلاری اعلام شد، بیل کلینتون پشت تریبون رفت و از رای دهندگان تشکر کرد و ناگهان دوربین ها به چشم های گریان هیلاری کلینتون زوم کردند .
اگرچه هیلاری چند روز قبل در پاسخ به سوال یک رای دهنده زن در مورد نحوه مديريت روحي اش در مواجهه با رسوایی جنسی همسرش نیز گريسته بود اما این بار چشمهایش سرخ تراز قبل و شانه هایش از شدت هیجان بالا و پایین می رفت، پس از نمایش این صحنه بر پرده عریض پشت سر هیلاری، ناگهان تصاویر متعددی از حاضران به ویژه زنان نمایش داده شد که به تبعیت از هیلاری اشک می ریختند، اما ماجرا به اینجا واکنش زنانه ختم نشد؛ بیل کلینتون -همسر هیلاری و رییس جمهور سابق آمریکا -جلو آمد، دست خود را بر گردن همسرش حلقه کرد و در برابر دوربین ها به شدت شروع به گريستن کرد، اگر چه گریه سیاستمداران از صحنه های مورد علاقه اصحاب رسانه و مخاطبان آنان است اما در مورد بیل کلینتون این مساله جدیدی نبود زیرا مردم آمریکا به خوبی به یاد دارند که در سال 1998 رسانه های این کشور، چه صحنه مضحکی از گریه کلینتون را برای مردم نمایش دادند.
در آن سال «رون براون» وزیر تجارت امریکا براثر سقوط هواپیمای حامل وی در بوسنی جان باخت. در مراسم تشیع جنازه او تمام مقام عالیرتبه حضور داشتند. بیل کلینتون پشت سر جنازه حرکت می کرد اما در چهره اش اثری از ناراحتی نبود بلکه برعکس با چهرهای خندان مشغول صحبت با فرد بغل دستی اش بود و ظاهرا داشت ماجرای خنده داری را برای او تعریف می کرد که ناگهان متوجه تمرکز دوربین ها برچهره اش شد و شاید به ثانیه نرسید که بینندگان اين صحنه؛ رییس جمهوری را دیدند که با چهره ای عبوس و ناراحت مثل ابر بهار اشک می ریزد، از همه مضحک تر آن بود که همراه کلینتون که هنوز متوجه دوربین ها نشده بود – به خاطر ماجرایی که لحظاتی پیش رییس جمهور برایش تعریف کرده بود- از خنده ریسه می رفت .

كلينتون در حالي كه مي خندد متوجه دوربين مي شود

او اكنون به شدت منقلب شده است!
این صحنه متناقض اکنون جزو تاریخی ترین لحظات رسانه ای آمریکاست که به خوبی توانایی یک سیاستمدار را در تولید اشک مصنوعی و ارایه یک نمایش عاطفی نشان می دهد اما نباید تصور کرد که چنین گاف هایی همیشه بازتاب منفی داشته اند بلکه برعکس؛ دست کم برای خانواده کلینتون این تظاهر عاطفی احساسی به اصطلاح «آمد» داشته است و بسیاری از علاقمندان به این زن و شوهر، در نظر سنجی ها اذعان کرده اند که عاشق این ادا و اطوارهای خانواده کلینتون هستند چون مثل یک فیلم هالیوودی، آدم می ماند که این اشک ها و لبخندها، چه مواقعی واقعی و چه مواقعی کاملا تصنعی هستند!
در كنارافرادي كه اشك شان دم مشك شان است و مي دانند چه مواقعي شير اشك را باز كنند، افرادی هم هستند که به اصطلاح «بز می آورند » و اشک ریختن بلای جانشان می شود؛ بهترین نمونه این دسته افراد «ادموند ماسكي» کاندیدای انتخابات ریاست جمهوری در سال 1972 است. شانس ماسکی در آن سال برای پیروزی در انتخابات بسیار بالا بود تا اینکه چند قطره اشک همه چیز را به هم ریخت و باعث شد ماسکی از گردونه رقابت خارج شود! ماجرا از این قرار بود که در یکی از کنفرانس های مطبوعاتی یکی از خبرنگاران از ماسکی پرسید ؛ چرا همسرش با ظاهری جلف در ستادهای انتخاباتی وی ظاهر می شود؟ این پرسش، باعث شد ماسکی از کوره در برود و کلمات زشتی را علیه خبرنگاران بر زبان بیاورد. کمی بعد روزنامه ها به این ماجرا شاخ و برگ دادند و حتی این گونه شایع شد که ماسکی در آن جلسه به آمریکایی های کانادایی تبار هم توهین کرده است.
کمی بعد نیز یکی از روزنامه ها نامه ای را به چاپ رساند که حاوی هتاکی های ماسکی به امریکایی های کانادایی تبار بود و به دلیل آنکه این افراد درصد قابل توجهی از رای دهندگان حوزه های شمالی امریکا را به خود اختصاص می دادند مي شد حدس زد كه دیگر فاتحه ماسکی خوانده شده بود؛ ماسکی برای اعاده حیثیت کنفرانس خبری دیگری را ترتیب داد اما شدت فشار روانی بر او باعث شد که در میانه کنفرانس سیل اشک از چشمانش روانه شود و همین خوراک خبری روزنامه ها را فراهم کرد تا در اقدامی هماهنگ به این کنفرانس «مجلس گریه زاری» لقب دهند. اگرچه کاندیدای بخت برگشته بعدا مدعی شد که اشک ها به خاطر شدت سرما بوده است اما چاره ای نبود جز اینکه ماسکی از شرکت در رقابت انصراف دهد .
بی تردید، دومین قربانی آبغوره گیری! درآمريكا « پاتريشيا شرودر» معروف به «پت»، کاندیدای حزب دموکرات در انتخابات مقدماتی ریاست جمهوری در سال 1988 است. پت هرچند عضو کنگره اما فاقد تجربه سیاسی قابل توجه بود و به دلیل آنکه در یکی از سخنرانی های انتخاباتی اش اسیر هیجان شد و به شدت گریست، زن ضعیف النفس و شکننده ای جلوه داده شد که ظرفیت قبول مسوولیت های سنگین را ندارد و همین مساله به حذف او از گردونه رقابت ها انجامید.
از سال 1977 به جز مورد خانم شرودر، گریه سیاستمداران تاثیر مثبتی بر مردم آمریکا داشته است و نقطه آغاز این تحول به رسوایی نيكسون در ماجرای واترگيت برمی گردد. با افشای تخلفات متعدد نیکسون، مردم آمریکا که می دیدند رییس جمهور کشورشان از اعتماد آنها سوء استفاده کرده و در واقع احساسات آنها را به بازی گرفته است به شدت آزرده شده بودند و به نظر می رسید، جامعه خود را در یک خلاء اخلاقی غوطه ور می بیند و ازهمه بدتر اینکه رییس جمهور درنهایت تبختر حاضر به عذرخواهی از مردم نبود تا اینکه «دیوید فروست» روزنامه نگار انگلیسی وارد معرکه شد.

نيكسون در مصاحبه با فروست نتوانست جلوي گريه خود را بگيرد
دیوید فروست، مصاحبه رودرو و صریحی را با نیکسون انجام داد و با زبردستی خاصی رییس جمهور را در جریان مصاحبه به دام انداخت. نیازی به شرح جزییات این مصاحبه نیست اما به همین مقدار اکتفا می کنم که نیکسون در انتهای مصاحبه به اصطلاح«کم آورد»، کمی مکث کرد و در حالیکه سعی می کرد خودش را کنترل کند با صدای لرزان لحظه ای به دوربین چشم دوخت وسپس از مردم عذر خواهی کرد .این صحنه به همین جا ختم شد، کمتر از دو ثانیه بعد؛ دوربین صحنه فوق العاده دیگری را به نمایش گذاشت؛ قطرات اشکی که آرام از گوشه چشم رییس جمهور می چکید و صورتی که به شدت منقلب شده بود.
در آن زمان این صحنه به دلیل ماهیت طبیعی و غیر تصنعی اش تا حدی صادقانه می نمود و مثل آب سردی بود که بر آتش خشم مردم امریکا می ریخت و حالا مردم با خیالی آرام شاهد بودند که در فضای بی اعتمادی حاکم بر جامعه ، چند قطره اشک آنها را دوباره به روح منعطف و شکست خورده یک انسان پیوند می دهد و همین باعث شد که اعتراض ها پایان گیرد و نوعی روح همدلی و بازگشت به ارزش های انسانی در کالبد جامعه بدمد و تقریبا از آن تاریخ- به جز یک مورد -همیشه گریستن سیاستمداران با استقبال مردم روبرو شده است، حتی اگر این گریستن گاهی توام با نوعی زبل بازی و نمایش مسخره باشد.
گريه نيكسون مثل آب سردی بود که بر آتش خشم مردم امریکا می ریخت و حالا مردم با خیالی آرام شاهد بودند که در فضای بی اعتمادی حاکم بر جامعه ، چند قطره اشک آنها را دوباره به روح منعطف و شکست خورده یک انسان پیوند می دهد و همین باعث شد که اعتراض ها پایان گیرد
جرج بوش پدر هم از جمله« آبغوره گیران» برجسته بوده است و شبکه های مختلف آمریکا بارها صحنه هایی از گریه های او را به نمایش گذاشته اند، برای نمونه زمانی که بوش قرار بود از کاخ سفید خداحافظی کند و زمام امور را به کلینتون بسپرد، در مقابل دوربین شبکه های مختلف دقیقا مثل یک بچه شروع به گریه کرد و از دیگر نمونه های مشهور می توان به سال 1994اشاره کرد که« جب بوش» -فرزندش- در یک جلسه سخنرانی به دلایل شکست جمهوریخواهان در انتخابات اشاره کرد .
آخرین مورد نمایش گریه جرج بوش پدر هم به زمانی برمی گردد که در یک کنفرانس مطبوعاتی چهره سربازان امریکایی مستقر در عراق به نمایش درآمد و ناگهان حاضران با صورت خیس از اشک بوش پدر مواجه شدند. جرج واكر بوش پسر، هم البته با وجود ظاهر سرد و بی روحش -ضمن آنکه طی مصاحبه ای اعتراف کرده است که به هنگام درماندگی در اتاق کار خود خلوت می کند و بساط گریه وزاری را راه می اندازد – چندین بار هم در برابر دوربین توانایی خود رادر مهیا کردن اشک دم مشکش نشان داده است که گریه در«موزه یاد وخاطره اردوگاه آشویتس» دربیت المقدس از آن جمله است.
بر خلاف آمریکا، گریستن سیاستمداران در دیگر کشورهای جهان، تابع الگوی تاریخی منسجمی نیست ونمی توان برای تاثیر آن یک منحنی مشخص رسانه ای تبیین کرد و دلیل آن هم این است که فضای این کشورها همانند امریکا تا بدین پایه عرصه ترکتازی رسانه ای نیست و اصولا واکنش و درهم آمیختگی مردم با رسانه و اقتصاد، مانند جامعه آمریکا نیست. گریستن سياستمداران در بیشتر نقاط جهان بر خلاف آمریکا لزوما با انتخابات و کسب وجهه سیاسی گره نخورده است و گاه به شکل کاملا اتفاقی و برآمده از احساسات آنی اما واقعی است زیرا دیرینگی فرهنگ دربسیاری از این کشورها معیار اقبال مردم را به مقوله رسانه محدود نکرده است (هرچند اين مساله در مورد كشورهاي استبداد زده وپوپوليستي روايتي ديگر دارد و در راستاي همان تهييج احساسات نوده مردم به كا رگرفته مي شود).
هرچند انگلیسی ها به مردمانی خونسرد شهره اند اما سیاستمداران این کشور نیز سهمی در مقوله «گریه »دارند وسابقه گریستن سیاستمداران این کشور دست کم از زمان پدید آمدن رسانه مکتوب از سال 1828آغاز می شود. در این سال «ويسكونت گادريچ» چهار ماه پس از تصدی سمت نخست وزیری مجبور به استعفا شد. در زندگینامه وی که در سایت اینترنتی داونینگ استریت(وابسته به نخست وزیری انگلیس) به چاپ رسیده، خود وی اعتراف کرده است که به حدی تحت فشار روحی قرار داشت که نمی توانست احساسات خود را کنترل کند و برای تسکین خود حتی در حضور همسر «جرج چهارم» پادشاه انگلستان نیز گریسته است.

تاچر، به خاطر غرور انگليسي اش سعي مي كرد كسي اشك هاي او را نبيند
مارگارت تاچر ، نخست وزیر بلندآوازه انگلیس مشهور به «بانوی آهنین» نیز هرچند تلاش مي كرد كسي اشك هاي او را نبيند اما چندین بار کنترل خود را ازدست داده و در برابر دوربین ها بنای گریه وزاری گذاشته است، این اتفاق ، بار اول زمانی افتاد که فرزند وی -از ورزشکاران شرکت کننده در مسابقات اتومبیل رانی داکار – در جریان مسابقه اتومبیل رانی ناپدید شد و تا یک هفته خبری از وی نبود و کار به آنجا رسید که ارتش انگلیس وارد عمل شد و بانوی آهنین، آرام گرفت.(تاچر بار دوم نیز به هنگام ترک ساختمان داونینگ استریت پس از دودوره تصدی مقام نخست وزیری در برابر خبرنگاران گریست).
گوردون براون ، نخست وزیر کنونی انگلیس نیز از جمله سیاستمدارانی است که گریه در برابر دوربین را تجربه کرده است. براون که به غرور انگلیسی اش مشهور است و حتی گفته می شود در نوجوانی به دلیل مخالفت پدرش به ورزش فوتبال، پنهانی ورزش می کرده است و با وجود آسیب چشم چپش در فوتبال- برای آنکه پدرش ملامتش نکند- این موضوع را بروز نداد تا آنکه عملا یک چشمش نیمه بینا شد؛ در سپتامبر2006پس ازآنکه کودک 10 روزه اش – بر اثر نقص مادرزادی و خونریزی مغزی جان باخت- طی یک مصاحبه تلویزیونی و به هنگام صحبت از این واقعه تلخ، ناگهان سیل اشک از چشمانش روانه شد وبرای دقایقی قادر به کنترل خود نبود. باب هوك ، نخست وزیر استرالیا نیزکه درسال 1983 به این سمت برگزیده شد، زمانی که یکی از خبرنگاران سوالی در مورد برنامه های دولت برای مبارزه با مواد مخدر را مطرح کرد، ناگهان بنای گریستن گذاشت .
هوک لحظاتی بعد در حالیکه به سختی خودش را در برابر دوربین کنترل می کرد، اعتراف کرد که دخترش آلوده به مواد مخدر است و این سوال، وی را متوجه عمق مصیبتی کرد که بدان مبتلاست . وی البته یک بار دیگر نیز در برابر دوربین ها دستخوش احساسات شد و آن زمانی بود که در یک مصاحبه تلویزیونی اعتراف کرد که به همسر اولش خیانت کرده و با اینکه مجددا ازدواج کرده است؛ هروقت به عکس عروسی او- که با زیبایی معصومانه ای لباس سفید عروسی پوشیده – نگاه می کند، نمی تواند گریه خود را کنترل کند. واقعیت آن است که هرچند مردم استرالیا گریه های هوک و اعترافات تکان دهنده وی را به دفعات دیده اند اما هیچ کس این گریه ها را اقدامی نمایشی نمی داند و همین احساس عاطفی در موفقیت های سیاسی وی بی تاثیر نبوده است تا جایی که هوک با چهاردوره نخست وزیری استرالیا رکوردار تصدی این سمت در استرالیاست.

همراهان عرفات بارها صدای بلند گریه های وی در« برج ابی حیدر» را به گوش خود شنیده بودند
سیاستمداران خاورمیانه نیز دست کمی از همتایان غربی و شرقی خود نداشته اند و در این میان« ياسر عرفات » معروف به «ابو عمار» گوی سبقت را از دیگران ربوده است تا جایی که بسیاری معتقد ند؛ همین طبع احساساتی و خونگرم در علاقه شدید فلسطینیان به وی بی تاثیر نبوده است . نزدیکان عرفات می گویند که بیشترین گریه های وی به زمانی برمی گردد که در لبنان بسر می برد و همراهان وی بارها صدای بلند گریه های وی در« برج ابی حیدر» (محل سکونت عرفات)را به گوش خود شنیده اند؛ جالب آنکه وی ابایی از مخفی نگه داشتن اشک های خود نداشته است و اگر در این لحظات کسی به سراغ وی می رفت او را به اتاق خود دعوت و از او می خواست که در کنارش بنشیند و اگر دل شکسته ای دارد در این گریستن ها همراهی اش کند.
گریه محمدخاتمی در برابر خبرنگاران به هنگام ثبت نام برای کاندیداتوری ریاست جمهوری (دولت هشتم)، گریه فواد سنیوره به هنگام جنگ 33 روزه لبنان که در حضور وزرا و خبرنگاران صورت گرفت و در میان گریه و فوران احساسات تاکید می کرد«لبنان زنده است» و مواردی از این دست کم نیستند؛ این اشک ها واحساسات -به زعم من – چیز غیر عادی نیستند و انسان به حکم انسان بودنش نمی تواند با در نظر داشتن موقعیت برجسته خود از هجوم احساساتی که او را بر می انگیزاند رهایی پیدا کند، لیکن این گریستن ها همچنانکه در مواردی صادقانه و ناشی از دردها و آلام فزاینده درونی است گاهی نیز در معادلات پیچیده و بی روح رسانه ای با احتساب سود و زیان تنها جلوه ای از تردستی سیاسی و رسانه ای است؛ چنانکه پس از گریستن هیلاری کلینتون در نیوهمشایر؛«ماریان یونگ»- از تصویربرداران با تجربه ای که با 64 سال سن در بسیاری از وقایع و رویدادهای مهم سیاسی ایالات متحده حضور داشته است – طی مصاحبه ای گفته بود: «من مثل مردم عادی به این نمایش مسخره سياستمداران نگاه نمی کنم، زیرا تجربه ام چنین اجازه ای را به من نمی دهد، من در چهره هیلاری دقیق شده بودم و دیدیم که چطور ده ثانیه پس از اشک ریختن های او، خبرنگاری از وی سوالی درباره انتخابات پرسید و هیلاری با جدیت تمام و بدون آنکه اثری از حالت هیجان زده چند ثانیه قبل در صدایش باشد به سوال او پاسخ داد… من خود یک زن هستم ویقین دارم که کارگردان این نمایش بیل کلینتون بود زیرا دست کم او در زمینه ذخیره اشک و بکارگیری آن در برابر دوربین، آدم بی تجربه ای نیست كما اينكه بيشتر سياستمداران هم با چنين پيش زمينه اي جلوي مردم گريه مي كنند»!!
Tags: گريه،سياست،كلينتون،بوش،پوپوليسم،نيكسون
You can comment below, or link to this permanent URL from your own site.
نوامبر 20, 2009 at 3:50 ب.ظ
مطلب شما در سایت پارسینه منتشر شد
نوامبر 27, 2009 at 2:54 ق.ظ
[...] سياست مداران براي چه اشك مي ريزند؟! » مصلوب در حوزه سیاست و رسانه که به ظاهر حوزه ای خشک و بی احساس به نظر می رسد؛ احساسات آدمی چه نقشی ایفا می کنند و آیا می توان به نمونه هایی ازجلوه های صادقانه عاطفی سیاستمداران یا استفاده از مظاهر عاطفی در قالب سود و زیان سیاسی و اقتصادی آن هم در حوزه رسانه پرداخت؟ [...]