امروز خواندن يك خبر و يك مصاحبه، ذهن من را مشغول حقيقتي ديگر از زندگي كرده كه ممكن است در مورد آن ده ها شعرو حديث و مثل وجود داشته باشد اما من اسمش را مي گذارم :«هزينه دادن براي امور به ظاهر نامربوط اما به شدت مربوط»!
عنوان عجيب و غريبي است واگراصل ماجرا را تعريف كنم، ده ها مثال خواهيد آورد كه نشان دهيد، به ازاي آن چيزي كه در ذهن من است ، عنواني يا مصداقي و ضرب المثلي وجود داشته است: مثل اين شعر مولانا كه :«اين جهان كوه است و فعل ما ندا» اما من دوست دارم بر دريافت ذهني خودم، عنواني را كه دوست دارم؛ بگذارم.
اگر مسووليتي به نفع جامعه اي كه خواهان آزادي و مدنيت است، بر عهده نگيريم بايد ناگزير و تحت فشار، آن مسووليت هاي مجازات آوري رابپذيريم كه نظام استبدادي از ما مي خواهد!
قضيه از اين قرار است كه امروز درخبرها خواندم كه دكتر «پوراندرجاني» كه اين روزها خبر مشكوك خودكشي اش همه جا پيچيده است، از قضا دو روز قبل از مرگ پسر« روح الاميني» -به عنوان پزشك كهريزك- او را معاينه كرده است و خبر دوم مصاحبه «آبزرور» با «كاسپين ماكان »نامزد «ندا آقا سلطان» بود كه الان به خارج از كشور گريخته و در مصاحبه اي از فشارهايي كه از جانب حكومت بر او آمده پرده برداشته است.
نكته جالب توجه دراين مصاحبه مقدمه مصاحبه گر بود كه تاكيد داشت وقتي كاسپين و ندا در تركيه با هم آشنا شدند، هيچكدام سياسي نبودند وقصد شركت درانتخابات را هم نداشتند اما هيچ كس فكر نمي كرد چند ماه بعد ندا، درخيابان به قتل برسد و كاسپين هم براي فرار از دست نيروهاي امنيتي از كشور فرار كند و آواره شود. درواقع اين دو تن كه درآغاز ماجرا هيچ ارتباط ارگانيكي ميان آنها او افكارشان با مساله «انتخابات» وجود نداشته است بيش ازهركس ديگري در متن حوادث پس از انتخابات قرار گرفته اند!
از اين دو مقدمه نقبي مي زنم به دوران دانشجويي ام وقتي كه بنا به دعوت بسيج دانشگاه مان و در فضايي كه دوم خردادي ها معادل « لكه حيض» محسوب مي شدند، آقاي روح الاميني را دعوت كردند به دانشگاه و من و عده اي از بچه هاي انجمن اسلامي به عنوان هواداران سيد محمد خاتمي، هم در جلسه سخنراني دكتر روح الاميني شركت كرديم. سخنراني مزبور چند ماهي پس از ترور حجاريان صورت مي گرفت و فحواي سخن دكترروح الاميني -به عنوان يكي از مخالفان سرسخت خاتمي- در مورد توطئه ها و دسيسه هاي دوم خردادي ها بود و اينكه اين محل تامل است كه موقع تير خوردن حجاريان، پورحكيمي-عضو شوراي شهر تهران – آن نزديكي ها بوده است ؟(پور حكيمي كه خودش هم يك نيروي دوم خردادي بود و پيشتر در استان زنجان سمتي داشت در روز ترور حجاريان ، بلافاصله در صحنه حاضر مي وشد و او را به بيمارستان مي رساند و شايد همين مساله باعث نجات حجاريان شد اما خود او چندي بعد همانند دكترآرش حجازي -پزشك حاضر بر بالين ندا كه اكنون متهم به قتل اوست!- در معرض اتهام معاونت در ترور قرار گرفت هرچند كه بعدها به دليل بي پايه بودن اتهام تبرئه شد). بگذريم…
سخنراني روح الاميني در آن روزها به جد در پي توجيه اقداماتي بود كه از نظر ما دوم خردادي ها، مصداق بارز ترويج خشونت و انحراف از اصول اصيل انقلاب محسوب مي شد اما او -كه هر از چند گاهي با صداي تكبير بسيجي هاي دانشگاه هيجان زده تر مي شد و با اصرار بيشتر بر صحت عقايدش تاكيد مي كرد – وقعي به اين انتقادها نمي گذاشت و هيچ وقت يادم نمي رود كه فضاي تقابل ميان دو تفكر اصلاحات و محافظه كاري حاكم بر جلسه چنان بود كه وقتي سخنان روح الاميني تمام شد، درحاليكه چهره اش از شدت شعف و هيجان سرخ شده، وسط آن شلوغي رو به مسوول بسيج كرده بود و اصرار داشت هرچه زودتر نوار سخنراني اش را دراختيارش بگذارند تا آن را به دوستانش بدهد و آنها هم بشنوند كه جلسه چقدر داغ بوده است و او چگونه محكم و با شور صحبت كرده و لابد پرده از چهره نفاق و غربزدگي برداشته است .
هنوز آن صحنه اي كه آقاي دكتر روح الاميني اين حرف را خطاب به مسوول بسيج مي زد -و با عجله تكه اي از شيريني گوشه ي لبش را با زبان تو مي داد- را ازياد نبرده ام اما با وجود آنكه 20سال بيشتر نداشتم، يقين داشتم كه اگرچه در هياهوي جلسه آن روز؛ كسي را ياراي اثبات خشونت مستتر در گفتمان روح الاميني و همفكرانش نيست اما روزي اين حقيقت تلخ براي او نيز آشكار خواهد شد تا اينكه در ماجراهاي اخير خبر تاسف آور شهادت پسر برومندش را شنيدم .
با شنيدن ماجراي كهريزك و شهادت فرزند آقاي روح الاميني، اولين چيزي كه در بدو شنيدن خبر به ذهنم آمد اين بود كه چرا ما انسان ها به خصوص ايراني ها سعي نمي كنيم صادقانه و بدون در نظر گرفتن طعم شيرين منافع آني، لختي به فرجام و پيامدهاي رويه اي كه در پيش گرفته ايم يا سخني كه بر زبان مي آوريم بيانديشيم و چرا وقتي كسي از سر دلسوزي سخن از تجارب ديگر ملت ها و متفكران بر زبان مي آورند خود را تافته جدا بافته اي از قوانين حاكم بر جهان مي دانيم و آن سخنان را القائات شيطاني و نامربوط مي دانيم بي انكه حتي احتمالش را بدهيم، ممكن است روزي خود نيز مبتلاي بدان بيماري هولناكي شويم كه پيشتر؛ لجوجانه در پي انكارش بوديم؟
بي ترديد آن روزي كه آقاي روح الاميني در آن سخنراني داغ خود- كه احتمالن نوار آن را هنوز در خانه دارند- مي دانستند كه در وراي استدلال هايي كه مبناي تئوريكش فقط، زور حاميان محافظه كارش بود؛ پيامد وحقيقتي تلخ و درد ناك وجود دارد كه سرانجام دامان خود او را هم خواهد گرفت؛ شايد، آن چنان با هيجان سخن از حقانيت طيف همفكر خود بر زبان نمي آورد و ما دانشجويان كم سن و سال -آن موقع كه از جان لاك و توماس هابز مثال مي زديم تا بر ضرورت جامعه مدني تاكيد كنيم- را بي تجربه و خام و فريب خورده نمي خواند.
امروز اما ساعت ها و سال ها از آن سخنراني مي گذرد و من هم نمي توانم به دليل ترس از تعقيب و بازجويي دوباره موقعيت و تاريخ دقيق آن سخنراني را بگويم اما روح الاميني يدر درغم از دست دادن فرزندي كه به دليل نبود همان «جامعه مدني» مورد نظر «هابز» و «جان لاك» دركهريزك جوانمرگ شد، داغدار است و از او سوگمند تر ما نسل سوخته اي هستيم كه جواني مان را در فضايي هدر داديم كه بزرگترهايمان ما را به خاطر نشخوار افكار غربي تحقير و تكفير مي كردند و اكنون طنز تلخ تاريخ آن است كه باز، ما هستيم كه بايد بدون يادآوري آن اشتباهات فاحش و در غياب حاميان آن روز روح الاميني كه اكنون متهم به قتل فرزندش هستند ولي در آن ايام؛ روح الاميني و امثالهم به اتكاي آنها ما را مي كوبيدند و غربزده مي خواندند، دست گرم و همدلانه مان را بر شانه هاي لرزان اين پدر داغديده بگذاريم.
دليل اشاره ام به مورد مصاحبه آقاي ماكان، نامزد ندا آقا سلطان هم تاكيد بر آن بخشي بود كه از سياسي نبودن اين دو و بعد هزينه گرافي كه هردو داده اند؛ سخن مي گفت. شايد در اين جامعه براي شما هم پيش آمده است كه براي اطرافيان تان از ضرورت احساس تعهد و مسووليت اجتماعي، شركت در انتخابات يا اعتراض به فلان موضوع سخن گفته ايد و آنان با نگاهي عاقل اندر سفيه به شما گفته اند كه چندان دغدغه اين حرف ها را ندارند و به زندگي آرام خودشان مشغولند.
سخنراني روح الاميني در آن روزها به جد در پي توجيه اقداماتي بود كه از نظر ما دوم خردادي ها ، مصداق بارز ترويج خشونت و انحراف از اصول اصيل انقلاب محسوب مي شد اما او -كه هر از چند گاهي با صداي تكبير بسيجي هاي دانشگاه هيجان زده تر مي شد و با اصرار بيشتر بر صحت عقايدش تاكيد مي كرد
به نظر من مصاحبه نامزد ندا نمونه عيني و مصداق بارز آن مثالي است كه بايد براي اين گونه افراد بيان شود تا بدانند وقتي ديو استبداد و خودكامگي، نگاه غضبناك و دريده خود را به توده مردم مي اندازد؛ هيچ ملاك و مناطي براي تفكيك افراد دخيل از افراد بي خيال و بي مسووليت ندارد و اهمال و بي توجهي افراد به سرنوشت اجتماعي خود و هموطنانشان به هيچ وجه ضامن «بر ساحل عافيت نشستن آنان» در آينده نيست واگر قرار باشد فساد در جامعه رخنه كند و استبداد حاكم شود، چه بسا اولين قربانيان آن، همان افرادي هستند كه وقتي دلسوزانه و عاجزانه از آنها مي خواستيم كه نقشي را در كارزار مواجهه خداي آزادي و ناخداي استبداد بر عهده بگيرند، به تمسخر و ريشخند از اين مسوليت سر باز مي زدندو باور نمي كردند كه روزي باد همه ما را خواهد برد!
در اين سخن البته به هيچ وجه آقاي ماكان را انساني بي مسووليت نمي دانم وخود ايشان تاكيد كرده اند كه در روز تظاهرات از مردم عكس و تصوير تهيه مي كردند و وضعيت كنوني شان هم مبين احساس مسووليت شان است كما اينكه به گفته خود ايشان، ندا هم در روزهاي آخر به شدت دغدغه جامعه ظلم زده خويش را داشته است اما با اين وجود نمي توان منكر اين حقيقت شد كه وقتي قرار است يك جامعه به سمت سقوط و تباهي پيش برود، روح شيطاني تفكر حاكم بر آن ، به هيچ تفكيكي ميان شهروندان آن جامه قايل نيست و انسان با مشاهده اين بازي پيچيده؛ لاجرم بايد به اين حقيقت برسد كه بهترين كار در اين شرايط، احساس مسووليت و اعتقاد به اين حقيقت است كه همه ما در برابرآنچه انجام مي دهيم مسووليم زيرا اگر مسووليتي به نفع جامعه اي كه خواهان آزادي و مدنيت است، بر عهده نگيريم بايد ناگزير و تحت فشار، آن مسووليت هاي مجازات آوري رابپذيريم كه نظام استبدادي از ما مي خواهد!








